گاهی با فنجان چای به شعرها پناه می برم...

سهرابم
امروز یک ساله شدی
روزها و شب های دشوار مراقبت از تو چه آسان می نمود آن هنگامی که طنین خنده های تو در خانه می پیچید.
عزیزکم
سالی که گذشت در خانواده کوچک ما عشق و فداکاری معنی عمیق تری یافت. روزها و شب های عاشقانه و ایثار و نخستین قدم های تو که بر می داشتی و ناگاه افتادن های تو تا اینکه یاد بگیری چگونه راه رفتن را و این را بدان که زندگی سراسر افت و خیز است آنچنان که از پس هر افتادن باید برخیزی و به زندگی ادامه دهی هر مواجهه با سختی ها باید تو را قوی تر کند و مصمم برای ادامه حیات و درک مفهومی که خود از زندگی خواهی داشت.
سهراب بابا
امسال سال اولین بوسه های تو بر گونه های ما هم بود و احساسی وصف نشدنی که در پس آن سراسر قلب ما را از عشق آکنده می کرد و تو که یاد میگیری عاطفه و محبت را به تو میگویم که در این جهان هیچ میراثی گرانبهاتر از خاطرات عاشقانه ی انسان ها بر جای نخواهد ماند پس بگذار عشق ورزیدن و زیستن عاشقانه تو در خاطره ها قرار گیرند.
می بوسمت و دست نوازش بر سر تو میکشم.

اولین سال روز تولد تو دوم آذر ماه چهارصد و یک

+ تاريخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۲ساعت نويسنده chakavak |